جمعه ۲۲ آذر ۰۴
ویزای دوستپسرم اومد. بعد دو سال و نیم، دیگه وقت خدافظی رسیده. واقعا راحت نیست
ویزای دوستپسرم اومد. بعد دو سال و نیم، دیگه وقت خدافظی رسیده. واقعا راحت نیست
داشتم توی اینستا میچرخیدم. یه اهنگ قدیمی روی یه ریلز دیدم. یادم افتتد اولین وبلاگی که توی پرشین بلاگ داشتم، به محض باز کردنش اون پلی میشد. بعدترش توی بیان وبلاگ ساختم. میخواستم توی بیو بنویسم بیست و اندی ساله! ولی تازه ۲۱ سالم شده بود :))). الان چندماه فاصله دارم تا سی سالگی. هر دفعه توی آینه نگاه میکنم موهای سفید جدید میبینم. الان اخرین سال رزیدنتی ام و دقیقا یک سال دیگه چنین روزی بورد دارم. اولین وبلاگمو وقتی ساختم که پشت کنکوری بودم و از کل دنیا ناامید. چه راه طولانیای اومدم. خسته و شلوغ و کلافه و ناامیدم از همه چیز واقعا. ولی خب هنوز خیلی دورم از ثبات. نمیدونم سال بعد قراره دوباره جمع کنم و کدوم نقطه رندوم دیگهای برم طرح.